احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
43
كنوز الحكمة ( فارسى )
مردمان را كارى سخت عظيم پيش آمده است : در كارها نه قول خداى و نه قول رسول مى نگاه دارند ، و نه به عقل ، و نه به علم ، و نه به عمل ، و نه به تجربه ، و نه به علم علماء راسخ ؛ همى بر تقليد استاد خويش ، و بر تقليد يكديگر كارها بر دست گرفتهاند ، و نه در سود و زيان آن نگرند ، و نه در خير و شرّ آن نگرند . هرچه ديگر مردمان مىكنند ايشان نيز فرا كردن گيرند ! چون فرا ايشان گويى : نيك نيست ! جواب اين دهند و حجت اين آرند كه : نه ديگر مردمان همچنين مىكنند ؟ ! از اين كار بس مرادى به حاصل نيايد . مرد عاقل و عارف و عالم بايد كه كارى كه كند نه بر تقليد هركسى كند ؛ از پس علم و معرفت نظر كند ، و به كار در نگرد ، و هرچه نصيب عقل است به عقل بكند ، و هرچه نصيب علم است به علم بكند ، و آنچه نصيب عدل و صدق است به راستى بكند ، و در هرچه كند فرمان خداى و رسول نگاه دارد ، تا هيچ كارى بر وى تاوان نيايد . و بسيار كسان بودند كه مىپندارند كه ايشان بر كارىاند ، و فرمانبر خداى و رسولاند ، و شب و روز در فرمانبرداريند ! امّا چون به حقيقت بنگرى ، بر هيچ باشند . آنجا كه به عقل كار بايد كرد نكنند ، و آنجا كه به علم كار بايد كرد نكنند ، و آنجا كه فريضه بايد كرد فضائل كنند ، و آنجا كه سبب كار بايد داشت تعقل كنند - و نه بر جايگاه كار كنند تا مسخره شيطان باشند . كار و فرمانبرداريى كه نه در وقت و نه در جاى گاه باشد ، هم مثال كار جوان نوداماد باشد : در حكايت است كه : جوانى ظريف و زيبا زنى خواسته بود ؛ به خانه آورد ، و هرچه شرط عروسى بود به جاى آورد . چون شب زفاف بود ، شاه را صبر مىبرسيد تا با عروس در جامه خسبد ، و آنچه شرط دامادى است به جاى آرد . چون در جامه خواب بخفتند ، حيا در شاه پيدا آمد ؛ هرچند كوشيد تا با عروس سخنى گويد ، يا بازى كند ، شرم داشت ( و ) خاموش مىبود . اتّفاق را بول بر وى غالب شد ، مگر در بستر بول كرد ، و بر عروس شاشيد ! عروس گفت : برخيزم ، و خويشتن را بشويم ، كه فردا هركه مرا پرسد « 1 » ، اين دم شاشه از من مىآيد ، زشت باشد ! برخاست و به آبريز رفت ، و جامه بيرون كرد . چون عروس از بر داماد برخاست ، شرم داماد كم شد با خود گفت : اين هيچ نبود كه من كردم ! برخاست و از پى عروس به آبريز رفت ، و در وى آويخت . عروس گفت : اين هر دو بهجاى كردنى بود ؛ امّا آنچه در بستر كردى اينجا
--> ( 1 ) - ت : برسد .